عضویت
BaleParvaz.com به شما کمک میکند با دوستان زندگی خود همیشه در ارتباط باشید.

کتاب شعر من

از

شعر برو ای دوست


برواي دوست مکن هرگز تو یادم/نمیدانی مگرازروزگارم


مبین هرگز که اینگونه خموشم/به روی عاشقی خنجرگوشودم


بدان من دل به هرناکس مبندم/من آن افسانه تنها نشینم


که تنهایی شرف بر عشق دارد/گواهش آن خدا،تنهاترین است


بروباتودگرکاری ندارم/سروکاری به آئینت ندارم


درآئینت خیانت راه ورسم است/دگرکاری به این آئین ندارم


بگواین عجزوآهت از چه روی است؟ چوگوییم این جدایی هست شیرین؟


برو ای دوست، تو دردام اسیری مبتلایی/گمانم پای رفتن هم نداری


نمیخواهم دگرباتوبمان/خداداندکه این عشق نیست گناه است


....................................................... ....................................................... ....................................................... .............................................


(شعر شب)


 


 


 


شب است واین سکوت سرد/من و وحشت، نگاه سرد


من و تنهایی و تختم/من و خسته از این بن بست


دراین تاریکی خلوت/گشودم بال افکارم


برفت بالاوبالاتر/درآن تنهایی خلوت


رسیدم عرش ربانی/به او گفتم تو اینجایی؟


عجب عرشی خداداری؟/چه رفت وآمدی داری؟


خوشاحالت خداهستی/توشاه کائنات هستی


شکوروالعالمین هستی/توخیرالرازقین هستی


بمن رحمی نما رحمان/که توراحمترین هستی


بده از رحمت فیضت/برایم آنچه نیکوهست


برایت آنچه مقدوراست/بده از باب رحمانت


که این گوی که این میدان/تووآن فضل دریایت


که ناگه آتش رعدی /ببریدبال افکارم


جداگشتم ز عرشش باز/واین پرواز رویایی چه آسان میشود آغاز


من و وحشت ،سکوتی سرد/من و تنهایی و تختم

کد امنیتی
بارگزاری دوباره تصویر
لطفا کد امنیتی را وارد کنید
Copyright © 1391 - 1396 BALEPARVAZ.COM Enterprises Ltd
طراح و پشتیبان : محمد حیدری