عضویت
BaleParvaz.com به شما کمک میکند با دوستان زندگی خود همیشه در ارتباط باشید.

همنشینی با دو استاد

 


 


این هفته دو بار شرمنده شدم! یکبارروز شنبه 4/5/93 که صدا وسیمای گیلان با اعزام گذارشگرخود به اداره وتهیه گذارش  حقیر را شرمنده  توجهات خودشون نمودند وبار دوم حضور استاد بازنشسته دانشگاه جناب آقای اسماعیل لطفی مدرس درس فلسفه اسلامی و مؤلف چند کتاب در محل کار بنده بود. حدود یک ماه پیش اقای لطفی را در یکی از بخشهای توانبخشی رشت برای کاری پیش اقای محمد زاده( از همکارنمان)دیدم با یک بسته حاوی چندین جلد کتاب در رابطه با حقوق انسان .


صحبت سر ین کتابها بود که باعث آشنایی ایشان بابنده شد .همچنین صحبتهایی شد بر سر طول کشیدن چاپ کتاب شعربنده و همین مقدمه ای شد از اشنایی بیشترایشان بابنده . پس ا صحبتهایی یک بیت شعر به بنده ارایه دادند واز بنده خواستند برمبنای آن  ، شعری بسرایم وهروقت کار نوشتن شعر به پایان رسید ایشان را با خبرسازم .قبول نمودم وپس از دوسه روز شروع به نوشتن شعربر مبنای ان بیت نمودم آن بیت چنین بو:


مصطفی راوعده داد الطاف حق        گر بمیری تو نمیرد این سبق


برمبنای این بیت ، سی وپنج بیت شعر که در دو ونیم صفحه کاغذ آ4 جا گرفت نوشتم .


پس ازنوشتن شعر متوجه شدم که شماره موبایل استاد را در لابلای کاغذهای اداره گم کرده ام .پس از جستجوهای فراوان شماره موبایل استاد پیدا وتوسط آقای محمد زاده با ایشان تماس گرفتم متآسفانه تماس برقرار نگردید بنا به دلایلی که معلوم نشد.گویا شماره اشتباه بود .


ساعت 12امروز پنجشنبه 9/5/93با همکارانم در سالن فوتسال اداره درحال بازی فوتسال بودیم که استاد را دیدم روی سکوها نشسته ودر حال تماشای بازی ما است از دور دستی تکان داده وسلامی نمودم.بعد از پایان بازی و تعویض لباس رفتم پیششان وبا هم رفتیم اتاق کارم. آقای مظلومی همکار جدیدمان که جوانی برازنده وکارشناس ارشد روانشناسی ومدرس دانشگاه که مطبی نیز در گلسار رشت دارند وحدود یک هفته است در اتاق بنده استقرار یافته اند ، نیز حضور داشتند .به شوخی گفتم خدایا ترا سپاسگذارم که این توفیق را به بنده دادی تاامروزدر میان و همنشین دو استاد یکی پیر فرزانه ودیگری جوانی درطریق فرزانگی ، قرار بگیرم.سپس آن دو استاد رابه هم معرفی کردم .استاد جوان دست استاد پیر را فشرد وهرسه نشستیم ، آقای محمدزاده هم آمدند وشدیم چهار نفر .پس از صحبتهایی استاد را درجریان تماس وعدم استحصال جواب قرار دادیم .ایشان عذر خواهی نمودند وسر انجام رفتم از کشوی میزکارم شعر را بیرون آورده وتقدیمشان نمودم با خواندن هرچند بیت دستی به شانه ها یم کشیده وتشکر و ابراز لطف  نموده و بنده را شرمنده محبتهایشان می کردند . خواندن شعر به پایان رسید .خیلی تعریف وتمجید نموند وپیشانی بنده را بوسیدند وحتی بزرگواری نموده قصد بوسیدن دستهایم را داشتند که به شدت شرمسار وجلوگیری نمودم! بنده هم شانه ها وسرشان را به قصد احترام وادب بوسیدم.بین چند پیشنهادی که داشتند یکی خیلی توجه بنده را جلب کرد و آنهم سرودن شعر برای هر یک ازسوره های قرآن با توجه به مضمون آیات آن سوره ها بود. لحظاتی بعد استاد برخواستند وبا ما خدا حافظی کردند .


واقعاّ هفته پرباری برای بنده بود. 93/5/9

آسیه ♿
آره واقعاً.
sh.mohammad
چی آره واقعاّ ؟اصلا خوندی اینو؟
parvaneh
واقعا بهتون تبریک میگم
هر روزتون از دیروزتون پر بارتر
همیشه شاد و موفق باشید
nima3
استاد تبریک موفق باشی
sh.mohammad
مرسی عزیزانم .
آسیه ♿
گفتید:واقعاّ هفته پرباری برای بنده بود.
من گفتم :آره واقعا.
sheyda
تبریک میگم.موفق باشید
sh.mohammad
مرسی سرکار
کد امنیتی
بارگزاری دوباره تصویر
لطفا کد امنیتی را وارد کنید
Copyright © 1391 - 1396 BALEPARVAZ.COM Enterprises Ltd
طراح و پشتیبان : محمد حیدری