عضویت
BaleParvaz.com به شما کمک میکند با دوستان زندگی خود همیشه در ارتباط باشید.

گزارشي بر معلولیت هاي جسمی _حرکتی (نگرشها، آمار،طبقه بندي، چالش ها و موانع و ... )

 


 


نگرشهاي اوليه به معلولين:


در جوامع نخستين، كودكان معلول غالبا به دليل ناتوانيشان در مقاومت در برابر سختيهاي زندگي بشر اوليه در سنين پايين از بين مي رفتند. در بسياري از تمدن هاي باستان، رسم بر اين بود كه در سالهاي قحطي، تعدادي از افراد معلول را قرباني مي كردند؛ زيرا اين گونه افراد را وابسته به شيطان مي دانستند، و به وجود ارواح خبيثه و حلول آنها در جسم و روح معلولين معتقد بودند، گر چه در قرون وسطي، افراد معلول، در حكم دلقكهاي دربار در اجتماع پذيرفته مي شدند، اما نگرش غالب نسبت به آنها با خرافات و ترس همراه بود. اعتقاد به اين بود كه اين ناتواناييهاي فكري و جسمي را شيطان به آنان داده است. از اين رو اين محنت زدگان، گناهكار و شرور به حساب مي آمدند.


 


 


 


آغاز نگرش هاي واقعي نسبت به پذيرش معلولين در جامعه:


فلسفه ي بشر دوستانه اي كه در دوره رنسانس شكوفا شد، بي شك، نگرش عمومي را نسبت به معلولين ملايم تر كرد. اين مسائل آنان تا بدان حد پيش نرفت كه درمان، مراقبت، آموزش و پرورش اين افراد را در برگيرد. با بالا رفتن رشد جمعيت، پيشرفت جوامع به سوي صنعتي شدن، وقوع سواغ و تصادفات، هر روز بر تعداد معلولين در جهان افزوده ميشد. پديد آمدن جنگ هاي اول و دوم و نيز وجود اپيدمي فلج اطفال، باعث شد دو پرتو رسيدگي به معلولين جنگي و كودكان مبتلا به فلج اطفال ، به تدريج نسبت به مراقبت از معلولين عادي شهرها نيز توجه گردد و اقداماتي در زمينه ي درمان و نگهداري آنها در آسايشگاهها به عمل آمد.


 


صدور اعلاميه حقوق معلولين در جامعه توسط سازمان ملل متحد (U.N):


به تدريج اين نگرش در جامعه به وجود آمد، كه معلوليت مشكل اقليتي از جامعه نيست، بلكه جزيي از مسائل بشري است كه به طور مستقيم يا غير مستقيم بر زندگي صدها ميليون نفر از جوامع گوناگون در تمام نقاط جهان اثر ميگذارد. از اين رو سازمان ملل متحد، در سال 1975 اعلاميه اي درباره حقوق معلولين به تصويب كشورهاي عضو رساند.


 


اعلام دهه معلولين و نگرش جديد به معلوليت و مسئوليت دولتها در قبال آنها:


 


افراد معلول در گذشته منزوي بودند و حقوق آنان در مقايسه با پيشرفت جامعه به فراموشي سپرده ميشد، و سهم بالقوه ايشان در پيشرفت جامعه، ناديده گرفته ميشد و از ديدگاه سنتي، معلولين افرادي مستحق حمايت تلقي ميشدند. به اين ترتيب معلوليت، موجب شرمساري و فرد معلول محكوم به زندگي در آسايشگاه معلولين بود. اما در راستاي اعلاميه سازمان ملل متحد در سال 1975 درباره حقوق معلولين در جامعه و اعلام دهه معلولين (1992-1983) توسط اين سازمان، سال جهاني معلولين(1981) و به دنبال آن تغييرات فاحشي درطرز تلقي از معلول و معلوليت به وجود آمد. ديدگاه جديد به ميزان توانايي فرد معلول – نه ناتواني وي- تاكيد دارد و در جهت ترويج حقوق معلولين، آزادي انتخاب و فرصتهاي مساوي گام برداشته و سعي بر آن دارد كه محيط را با نيازهاي معلولين، هماهنگ كند.


ديدگاه جديد، جامعه را در تغيير نگرش به معلولين و كمك به آنها در جهت قبول مسئوليت كامل، به عنوان اعضاي فعال جامعه تشويق مي كند.


دولتها در جامعه بين المللي از اين تعهد خود، نسبت به معلولين به صورت فزاينده اي آگاهي مي يابد و در نهايت مسئوليت دولتها در قبال معلولين شامل موارد زير مي شود:


1-    زندگي آبرومند و مستقل تا سر حد امكان در جامعه


2-    مشاركت فعال در زمينه هاي توسعه اجتماعي، اقتصادي و عمومي جامعه


3-    دسترسي به خدمات آموزشي، پزشكي، اجتماعي در ساختارهاي عادي جوامع خود


 


تواناييهاي بالقوه معلولين، آنگاه به نمايش در مي آيند، كه دولتها فرصتهاي مساوي را براي تمامي شهروندان خود تضمين كنند، فرصتهاي مساوي، افراد معلول را قادر مي سازد، تا با حفظ آبرو و احترام، زندگي خود را اداره نمايند. در انتها از نظر رويكرد اجتماعي، به جايگاه معلولين در جامعه، مي توان گفت در گذشته فرد معلول، گناهكار شناخته ميشد، حال بيمار است.


 


در گذشته تنبيه مي شد، حال معاينه مي شود، در گذشته فرد معلول مسئول بود، حال ديگران مسئول هستند. بيمارستان ها و مراكز درماني از مستقيم صرفا درماني به سيستم درماني- توانبخشي تبديل شده است. نقش فرد با توجه به نوع معلوليت يا آسيب اجتماعي وارد شده به وي در جامعه تغيير كرده و او خود را در ارتباط با مسئله، محور قرار ميدهد.


 


آمار معلولين در جهان و ايران:


منابع عمده آماري در جامعه معلولين به سه دسته قابل تقسيم است:


1-    آمارهاي ثبتي: منظور آمارهايي است كه از روي مدارك، گزارش ها، اسناد و فرمهاي مربوط به فعاليتهاي جاري بود و دستگاههاي اجرايي ، به دست مي آيد. در ايران مي توان به سازمان بهزيستي كشور، بنياد جانبازان و سازمان كودكان استثنايي وابسته به آموزش و پرورش اشاره كرد.


2-    آمارهاي توليدي: منظور آمارهايي است كه حاصل سرشماري و آمارگيري نمونه اي است.


3-    آمارهاي بين المللي: منظور آمارهايي است كه از سوي سازمان هاي بين المللي ارائه گردد، مانند سازمان بهداشت جهاني (W.H.O)


با عنايت به منابع عمده آماري مذكور آمار معلولين در سطح جهان و ايران به قرار زير است.


با اين تذكر كه به طور كلي در دنيا جمع آوري اطلاعات در مورد معلولين با مشكل رو به رو است و سايه يك نگرش منفي در ابراز اين پديده بر جمع آوري اطلاعات سنگيني مي كند.


آمار معلولين در جهان:


در گذشته چندين برآورد جهاني، از ميزان شيوع معلوليت ارائه شده است. يكي از تخمين هايي كه بيشتر مورد استفاده قرار مي گيرد، مربوط به سال 1976 است كه از طرف سازمان بهداشت جهاني(W.H.O) منتشر شد.  بر مبناي اين برآورد 10 درصد از مردم جهان برحسب شماري از محاسبات و بررسيها، از معلوليتهاي ناشي از بيماريها، حوادث، سوء تغذيه و علل ژنتيك رنج مي برند. اخيرا برآورد سازمان بهداشت جهاني، از اين امر تخميني مورد تجديد نظر قرار گرفته است. سه عامل در اين تجديد نظر دخالت دارند. عامل اول سوء تغذيه است؛ زيرا سوء تغذيه امروزه يك اختلال برگشت پذير است و عاملي براي ايجاد معلوليت فرون محسوب نمي گردد (جز در موارد خاص)، عامل دوم ميزان بقا و حيات بعد از معلوليت است كه بيش از حد واقعي برآورد شده است و عامل سوم معلوليتهاي خفيف است كه كمتر به خدمات توانبخشي نياز پيدا ميكنند؛ زيرا ملاك خدمات توانبخشي، معلوليتهاي متوسط و شديد است. بر اين اساس، سازمان ملل متحد (U.N) به يك تخمين جهاني از ميزان درصد شيوع معلوليت متوسط و شديد رسيده است. بر اساس اين تخمين شيوع معلوليت در جهان به طور متوسط برابر با 2/5 درصد مي شود كه اين ميزان براي كشورهاي توسعه يافته 7/7 درصد و براي كشورهاي در حال رشد 5/4 درصد برآورد ميشود. بر طبق اين تخمين از 293/5 ميليارد نفر جمعيت جهان در سال 1990 حدود 276 ميليون نفر، دچار معلوليتهاي متوسط و شديد هستند كه حدود 1213'> آنان در كشورهاي توسعه يافته و 1223'> آنان در كشورهاي كمتر توسعه يافته زندگي مي كنند. ضمنا شمار جهاني معلولين تا پايان سال 2000 حدود 300 ميليون نفر تخمين زده شده است.


 


آمار معلولين در ايران:


بر اساس نتايج ارائه شده در سرشماري سال 1365، تعداد معلولين با معلوليتهاي قابل رويت حدود يك درصد جامعه بوده است. در سرشماري ها، هدف اصلي جمع آوري داده ها، مربوط به جمعيت كل كشور و خصوصيات اجتماعي، اقتصادي آن است، لذا داده هاي مربوط به معلولين نمي تواند لزوما به دقت جمع آوري شود. بنابراين آمار مذكور جاي تامل دارد. كارشناسان امر معتقدند بهترين و دقيق ترين روش براي پي بردن به تعداد معلولين و درجات معلوليت آنها، آمارگيري نمونه اي است. در اين فعاليت آماري بزرگ، متخصصان نمونه گيري، نمونه را به ترتيبي انتخاب مي كنند، كه قابل تعميم به كل جامعه باشد و از آن بتوان برآوردي براي كل جامعه و حتي در صورت نياز ، براي منطقه نيز ارائه كرد. در آمارگيري نمونه اي ويژه معلولين به آمارگيران، آموزشهاي خاص داده مي شود و به هنگام عمليات آماري، هر آمارگير به وسايل خاصي كه براي تشخيص و اندازه گيري ميزان معلوليت به كار ميرود، مجهز مي شود. آمار در ايران نشان ميدهد، معلوليت در مردان 5/1 برابر زنان است و ميزان معلوليت در روستاها، كمي بيشتر از شهرهاست.


 


اصطلاحات مرتبط با معلوليت:


امروزه در سطح بين المللي ما به سه واژه كه معمولا بطور يكسان بكار برده ميشود، و در عين حال از نظر مفهوم متفاوت اند، برخورد مي كنيم اين سه واژه عبارتند از: نقص، ناتواني و معلوليت. مفهوم نقص كه از آن تحت عنوان اختلال هم نام برده ميشود، مرتبط است با غير عادي بودن ساختار، نمود ظاهري بدن، كاركرد ارگانيسم و سيستم بدن كه مي تواند ناشي از هر دليلي باشد به عبارت ديگر هر گونه فقدان يا ناهنجاري در زمينه جسماني، رواني ، عملكردي يا آناتومي انسان نقص ناميده مي شود. ناتواني منعكس كننده پيامدهاي نقص (اختلال)  در عملكرد فعاليت فرد است به عبارت ديگر هر گونه محدوديت يا فقدان در توانايي انجام فعاليتهايي كه در سطح طبيعي، از هر انساني انتظار مي رود، ناتواني ناميده مي شود معلوليت مرتبط است با محدوديتهايي كه فرد به عنوان نتيجه نقص (اختلال) و ناتواني تجربه ميكند؛ به عبارت ديگر معلوليت عبارت است از فقدان يا كاهش فرصتها براي سهيم شدن در زندگي اجتماعي، در سطحي برابر با ديگران.


 


 


 


پيشگيري


پيشگيري عبارت است از اقداماتي كه هدفشان جلوگيري از شروع اختلالات ذهني، جسمي و روحي است (پيشگيري اوليه)،و يا پس از به وجود آمدن اختلال (نقص) جلوگيري از عواقب منفي جسمي، روانشناختي و اجتماعي آن (پيشگيري نوين). اين اقدامات شامل فعاليتهايي از قبيل ارائه خدمات بهداشتي و درماني مطلوب، تغذيه صحيح و مناسب، دستيابي آسان تر به غذا، آموزش بهداشت ، توجه به بهداشت مادر كودك ، بهداشت مدارس و بهداشت حرفه اي، خدمات مشاوره اي، ايمن سازي افراد و كنترل بيماريها و عفونتها، پيشگيري از سوانح و بهبود كيفيت محيط و غيره است.


 


علل معلوليت ها:


علل عمده معلوليتها به قرار زير است:


1-    علل ژنتيكي:  عواملي هستند كه از راه انتقال يك صفت به وسيله ژن ها از والدين به فرزندان ، ايجاد اختلال مي كند مانند نابينايي، ناشنوايي، هموفيلي


 


2-    علل مادرزادي: به كليه فرآيندهايي اطلاق مي گردد كه پايه هاي ژنيتك ندارند، اما در طي دوران بارداري عارض فرد مي كردند و به ايجاد اختلالاتي در فرد مي انجامند؛ به عنوان مثال مصرف دارو به وسيله مادر در دوران بارداري، ابتلا به بيماريهاي عفوني و ... موجب بروز معلوليت مي گردد؛ مانند بعضي از انواع عقب ماندگي هاي ذهني


 


3-    علل عارضي: به دو دسته تقسيم مي گردند: الف) علل تروماتيك: مانند تصادفات وسايل نقليه، حوادث ناشي از كار، جنگها و .... ب) علل بيماري: مانند تمام بيماريهايي كه سير طولاني، مزمن دارند و منجر به معلوليت مي شوند؛ نظير بيماري هاي قلبي عروقي، كليوي، تنفسي و ديابت.


 


 


طبقه بندي معلولين از ديدگاه پزشكي:


معلوليتها، با توجه به امكانات بازتواني و ترسيمي و نتايج اجتماعي، اقتصادي آنها، به طور كلي در چهار گروه عمده زير طبقه بندي مي شوند كه هر كدام از اين گروهها شامل معلوليتهاي متعدد و متنوع مي باشند: 1- معلوليتهاي حسي شامل معلوليتهاي بينايي و شنوايي 2- معلوليتهاي احشايي شامل معلوليتهاي قلبي عروقي، تنفسي و كليوي3- معلوليتهاي حركتي شامل انواع معلوليتهاي حركتي و اعصاب 4- معلوليتهاي رواني شامل معلوليتهاي ذهني و رواني


 


طبقه بندي معلولين از ديدگاه توانبخشي:


معلولين از ديدگاه توانبخشي به سه دسته تقسيم مي شوند كه عبارتند از: 1- معلولين جسمي2- معلولين ذهني و رواني 3- معلولين اجتماعي


 


شايان ذكر است در ارتباط با معلولين جسمي مي توان افراد مبتلا به قطع عضو، اختلالات سيستم عصبي و ضايعات نخاعي، ناهنجاريهاي ارتوپدي و در پاره اي از موارد سالمند را تحت عنوان «معلولين جسمي - حركتي» نامگذاري كرد.


 


معلولين جسمي:


همه ما در عرض معلوليت جسمي قرار داريم. و اين نكته اي است كه هرگز نبايد آن را از خاطر ببريم. معلوليت جسمي شايد آشكارترين نقايصي باشد كه فرد مبتلا را در ميان جمعي از افراد سالم انگشت نما مي سازد. تاريخ بشري نشانگر آن است كه معلولين جسمي از دير باز با زندگي بشر آميخته بوده و نياكان ما نيز با گروههاي متفاوت از معلولين رو به رو بودند، آسيب هاي جسمي مي تواند ناشي از بيماريهاي ارثي و اكتسابي يا حوادث و سوانح باشد. توسعه تمدن بشري و پيشرفت علم پزشكي گر چه از شمار بيماريهاي جسمي ارثي و اكتسابي كه پديد آورنده معلوليتهاي جسمي هستند، كاسته است، اما  شرايط و عواملي را مهيا كرده است كه به گونه اي ديگر معلوليت زايي كنند.


 


معلولين جسمي – حركتي:


معلولين جسمي-حركتي به افرادي اطلاق مي گردد، كه به هر علت دچار ضعف يا اختلال و يا عدم توانايي در سيستم حركتي باشند.


 


و يا براي تحرك نياز به پاره اي وسايل كمكي نظير گراچ، واكر، ويلچر داشته باشند. شايع ترين بيماريها و آسيبهايي كه عوارض آن به شكل معلوليتهاي جسمي- حركتي نمايان مي گردد عبارتند از: 1- فلج اطفال 2- فلج مغزي (C.P) 3- اسپينا بيفيدا 4- ديسروفي هاي عضلاني 5- آرتريت روماتوئيد6- سكته مغزي (C.V.A)7- بيماري M.S 8- ضايعات نخاعي


 


اختلالات حركتي و ناتواني هاي بدني:


در حركت دو دستگاه عصبي و عضلاني، اختلال هر كدام باعث اختلالات حركتي مي شود. اختلالات حركتي ممكن است صرفا جنبه عضوي و يا رواني داشته باشد. منظور از ناتواني هاي بدني بيماريهايي هستند كه باعث اختلال در يادگيري و مشكل حضور در كلاس درس به حدي مي شوند كه اين افراد احتياج به سرويس هاي آموزش و وسايل و تسهيلات مخصوص دارند. افرادي كه به علت اختلال شنوايي و بينايي اوليه دچار ناتواني هستند جزء اين گروه به حساب نمي آيند. كودكان مبتلا به ناتوانيهاي بدني ممكن است عقب ماندگي ذهني، اختلالات يادگيري، اختلالات هيجاني، اختلالات گويايي و ... داشته باشند و حتي ممكن است تيز هوش نيز باشند. اگر چه مسئله ناتوانيهاي بدني يك مسئله پزشكي است ولي وقتي مسئله ناتواني مشكل آموزشي ايجاد كند. مسلما دخالت دست اندركاران نيز لازم خواهد بود و نتيجه موقعي حاصل مي شود كه ارتباط پزشك و مسئولين آموزشي قطع نشود. وسعت دامنه و تعداد ناتوانيهاي جسماني بسيار زياد است.


 


كودكان ممكن است دچار اختلالات مادر زادي و يا اين كه ناتواني به علت تصادفات، بيماري (فلج اطفال) مسموميت، اختلال تغذيه و ... بوجود آيد.


 


آموزش مبتلايان به اختلالات حركتي و ناتوانيهاي جسماني:


افراد مبتلا به ناتوانيهاي جسمي به دو علت در زندگي مبارزه مي كنند يكي به خاطر چيرگي به محدوديت جسماني و ديگري به جهت اينكه مورد پذيرش ديگران قرار گيرند. از نظر تحصيلي به قدري اين افراد متفاوت هستند كه امكان اينكه بتوان نظريه خاصي را ابراز داشت وجود ندارد. بعضي از اين افراد به علت ويزيت پزشكان، بستري شدن در بيمارستانها، احتياج به استراحت طولاني در منزل و نظاير آن نمي توانند در مدرسه حضور مرتب داشته باشند و عده اي برعكس بدون هيچگونه كمكي مانند افراد عادي يادگيري دارند. گروهي احتياج به آموزشهاي خاص به علت عقب ماندگي ذهني، عوارض عصبي و نورولوژيك، اختلالات حواس و سر در گمي توام با ناتواني جسماني دارند. بعضي اگر چه از نظر بهره هوشي با افراد عادي فرقي ندارند ولي باز هم نمي توانند پيشرفت يكساني با افراد عادي داشته و اكثرا عقب مي مانند و بالاخره افرادي كه از نظر بهره هوشي بالاتر هستند با وجود ناتوانيهاي جسماني و داشتن انگيزه هاي بالا براي يادگيري، داشتن والدين و آموزگاران فهميده كه تمام وسايل را براي پيشرفت آنها تهيه مي كنند در سطوح بالاتري از جامعه كارهاي بسيار حساس را انجام مي دهند. روز دولت رئيس جمهور سابق آمريكا نمونه اي از آنهاست. طبق گزارشات تعداد افراد مبتلا به اختلالات و ناتوانيهاي جسماني شخصيت خاصي نداشته و تفاوتي با ساير هم قطاران ندارند و واكنش آنها نسبت به نوع ناتواني بستگي به واكنش اطرافيان، والدين، اولياء مدرسه، رفقاء، همكاران و افراد در اجتماع دارد. اين كودكان اگر چه مراحل سختي را به علت ناتواني مي گذرانند ولي بايد به آنها آموزش داد كه چطور مسئله را قبول كرده و با آن كنار بيايند بدون اينكه واكنش هاي شديد افسردگي ،تمايلات به خودكشي، پرخاشگري، حالت انتقام گيري و خرابكاري در آنها بوجود آيد.


 


كودكاني كه به علل ناتوانيهاي مختلف مجبورند در بيمارستان بستري شوند و يا در منزل استراحت نمايند بايد معلم در منزل داشته و يا از طرف مدرسه به آنها كمك هاي لازم بشود تا پس از بهبودي كودك از همكلاسان خود عقب نمانند.


 


ازآينده نگري توصيه و تاكيد مي شود كه تا حد امكان سعي شود افراد معلول با افراد عادي تحصيل كند. از سال 1980 متخصصين فن آموزش تاكيد دارند كه مسئولين آموزش و پرورش بايد مسئوليت آموزش كودكان معلول آموزش پذير را به عهده بگيرند و به افرادي كه از نظر اقتصادي ضعيف هستند كمكهاي مالي جهت ادامه تحصيل بشود و به افرادي كه به دو زبان صحبت مي كنند كمك هاي لازم داده شود. به متخصصين آموزش و پرورش عادي و ويژه با هم كار و تشريك مساعي كنند(ميلاني فر، 1385، ص327 و 334).


 


تحصيل در مدرسه براي اكثر كودكان با شكست قرين است. براي بسياري از آنها اين شكست علني و قطعي است. قريب چهل درصد كساني كه به دبيرستان راه مي يابند، قبل از اتمام تحصيلات آن را رها مي كنند. در مدارس عالي اين رقم به يك نفر از سه نفر ميرسد. بسياري ديگر گرچه اسما موفق اند، ولي عملا شكست خورده اند. آنها تحصيلشان را به اتمام مي رسانند چون ما تصميم گرفته ايم كه آنها را از پايه اي به پايه ي بالاتر و سرانجام از مدرسه بيرون برانيم خواه چيزي فراگرفته باشند يا نه. تعداد اين كودكان بسيار بيش از رقمي است كه مي پنداريم. تقريبا همه شاگردان اعم از ضعيف يا قوي در زمينه ي مهمتري نيز شكست مي خورند و آن متحقق كردن ظرفيت بي نهايت زياد يادگيري، ادارك و ابتكاري است كه با آن قدم به عرصه ي وجود گذاشته اند و فقط تدر دو يا سه سال اول عمرشان موفق شده اند از آن بطور كامل استفاده كنند.


 


علت شكست آنها چيست؟


 


علت آن است كه آنها هراسناك، كسل و سر در گم هستند.


مي هراسند؛ از شكست، نوميدي و رنجاندن بزرگسالان پيرامونشان، مي هراسند، بزرگسالاني كه اميدها و انتظارات نامحدودشان همچون ابر سنگيني بر سر آنها سايه افكنده است.


 


كسل مي شوند؛ چون آنچه در مدرسه به آنها عرضه يا گفته مي شود ناچيز و كسالت بار است و طيف وسيع هوش، توانايي و ذوق آنها را بسيار كم و به طور محدود به كار مي گيرد.


 


سردرگم اند؛ چون آبشار واژه هايي كه در مدرسه بر سرشان مي بارد نامفهوم است و اغلب با ساير چيزهايي كه به آنها گفته مي شود در تناقض است؛ و با آنچه واقعا مي دانند يعني با مدل خاصي كه از واقعيت در ذهن خود دارند به سختي مرتبط است. چنين به نظر ميرسد كه كودكان از نوعي راهبرد كاملا ثابت در مدرسه استفاده مي كنند. شاگردان خوب اكثر اوقات، شاگردان به تمام اوقات، و همه ي شاگردان، وقتي خود را تحت فشار احساس مي كنند اين راهبرد را به كار مي گيرند. يكي از راههاي تعريف اين راهبرد آن است كه بگوييم بيشتر پاسخ مدار است تا  مساله مدار. اكثر بچه ها در مدرسه بيشتر پاسخ – مدار هستند تا مساله – مدار، آنها مساله را نوعي اطلاعيه تلقي مي كنند به اين مضمون ، كه در دوردستها در سرزمين اسرار آميزي كه پاسخشان ناميده ميشود، پاسخي هست كه آنها مامورند بروند و آن را پيدا كنند. برخي از بچه ها سعي مي كنند پاسخ را درست از زير زبان معلم بيرون بكشند. كودكان خردسال در اين كار مهارت دارند.


 


آنها، اگر ميانه ي بامزه اي داشته باشند، مي دانند كه اگر گيج و وحشت زده به نظر برسند، معلم معمولا آنچه را كه مي خواهند بدانند به آنها بگويد. اين كار را مساعدت به آنها مي نامند.(هالت، 1377، ص11 و 188)


 


استانداردهاي جسمي و ذهني انساني:


در نظام خلقت عليرغم تفاوتهاي فردي كه در انسانها موجود بوده و موجب آن مي گردد كه هيچ دو انساني كاملا مشابه هم نباشند، اكثريت انسانها واجد خصوصياتي هستند كه بر اساس آن، استانداردهاي انساني شكل گرفته و لذا هر فرد براي زيستن به گونه متعارف بايد كم و بيش واجد اين خصوصيات باشد:


 


- قابليت ايستادن و عمود بودن قامت نسبت به زمين


- جابجايي و حركت بر اساس جابجايي متقاطع پاها بر روي زمين


- داشتن حدي متعارف از طول و عرض بدن


- انجام حدي از كارها به كمك دو دست


- انجام هم فكري و تبادل اطلاعات و افكار به مدد قدرت بيان.


- داشتن حدي از توانايي عصبي و هوشياري حسي مختلف كه موجب برخورد مناسب انسان با محيط مي گردد.


- حدي از توانايي شنيدن


- حدي از توانايي ديدن


- حدي از توانمندي هاي ذهني به گونه ي متعارف كه موجب يادگيري نظري و عملي ، حافظه ، دقت تخيل، خلاقيت و... مي گردد.


 


پرفسور هلاندر كارشناس ارشد امور معلولان در سازمان بهداشت جهاني طي بررسيهاي گسترده و طولاني مدت روي جوامع مختلف، تعداد افراد مبتلا به چهار نقص معلوليت زاي عمده (بينايي – شنوايي – جسمي حركتي - ذهني) و ارقم 3/4 درصد در جمعيت آن جامعه اعلام و اظهار مي دارد كه اين نسبت البته در سنين مختلف افراد جامعه متفاوت است. سواد آموزي معلولان جسمي و حركتي در هر جايي صورت مي پذيرد مثل: مراكز توانبخشي روزانه و شبانه روزي (آسايشگاهها)- مدارس استثنايي – مدارس عادي، با توجه به مناسب سازي مكان و توام با ارايه تسهيلات، تحصيل دانشگاهي براي معلولان جسمي حركتي نيز شامل تسهيلات ضروري در زمان برگزاري كنكور ورودي و تسهيلات دانشجويي در حين تحصيل در دانشگاه است.


 


معلوليت و توانبخشي از گذشته تا امروز:


ظاهرا هيچ گاه در طول تاريخ، انسان با پديده ي معلوليت بيگانه نبوده، بروز نقص در هر زماني به شكل هاي مختلف مي تواند انساني را از پا در آورده وي را طي تمام يا بقيه ي عمر، معلول سازد. قصه «اوليس» غول يك چشم در حماسه هومر شاعر نابيناي يوناني يا قصه «يوسپيد» در شاهنامه و ديگر افسانه ها نبايد عاري از حقيقت باشد. خود هومر آفريننده حماسه هاي «ايلياد» و «اوديسه» بنابه قول تاريخ يك فرد نابينا بوده، نابينايي حماسه سراي يونان باستان يا «ژوليوس سزار» سردار بزرگ رومي مصروع محبوبي بوده است. مشابه اين موارد را در  قرنهاي باستان به كرات مي توان يافت. بنابراين نمي توان پذيرفت همه ي افراد دچار نقص و معلوليت در زماني و مكاني محكوم به نابودي زودرس بوده اند. همه اين موارد تا قبل از صنعتي شدن روي آورند و نظام زيستي شكلي تازه به خود گرفتند. حالا ديگر قوي بودن جمعي و قومي جاي خود را به قدرت فردي داده هر كس قوي تر و تواناتره برتر، اينجا ديگر بني آدم اعضاي يكديگر نبوده بلكه فرد بايد توانمند، قوي و كارا باشد. به اين ترتيب بود كه از اواخر قرن نوزده و ابتداي قرن بيستم ميلادي پديده اي بنام «نظام تامين اجتماعي» براي دفاع و حفظ كم توان ترهاي جامعه شكل گرفت و به تبع آن پديده ي توانبخشي امروز بعنوان ابزاري مبتني بر تكنولوژي مدرن براي افراد مبتلا به نقص و ناتواني به وجود آمد و دولتمردان جوامع صنعتي را مجاب به سرمايه گذاري و توجه به افراد معلول نمود.


 


سير تطور اجتماعي و نگرش به معلوليت ها در جوامع:


اگر سير تطور اجتماعي به دو بخش قبل و بعد از صنعتي شدن تقسيم شود، مجموعه ي دوران تا قبل از صنعتي شدن را نظام سنتي و بعد از آن را نظام صنعتي مي توان ناميد.


 


در نظام سنتي كه اقتصاد خانواده بيشتر بر مبناي كشاورزي و دامپروري استوار بود، نيازهاي زيستي انسان بر پايه ي زمين و وام تامين مي گرديد. در يك چنين نظامي حاكميت ثروت در دست خانواده بود و از نسلي به نسل ديگر منتقل ميشد. در چنان شرايط و سامان مندي ، چنان چه مادري فرزندي ناتوان مي زائيد كار و وظيفه اش به گونه ي خودكار بين ساير اعضا خانواده تقسيم ميشد و حتي چند نفري مامور و مسئول پرستاري از او مي شدند. فرزند ناتوان بعنوان عضو خانواده پذيرفته ميشد. هيچ كس جسارت بي حرمتي به هيچ عضو خانواده از جمله فرد كم توان و معلول را نداشت.


 


با تحول جامعه و دگرگوني از نظام سنتي به بافت صنعتي شرايط زندگي خانواده تغيير كرد. اينك در جامعه ي تازه بايد براي كسب مال و امرار معاش از خانواده جدا شده به محلي ديگر به نام كارخانه رفت. بايد براي در آمد بيشتر و احراز شغل بهتر درس خواند و تخصص گرفت. در چنين شرايطي رقابت زياد و فرصتها اندكند. اينجا تنهايي حاكم است. توانايي ها و عدم توانايي ها، فرصت ها، شانس ها، بدشانسي ها، ناكامي ها و ... اين سرانجام صنعتي شدن البته بدون نظام تامين اجتماعي و حمايتهاي قانوني و بيمه اي است. در يك چنيني فضايي نمي توان فردي مبتلا به نقص را به صرف معلوليت رها كرد. چون ديگر خانواده و قومي نيست كه حمايت كند. حركت توانبخشي علمي از اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم آغاز شد و توجه به توانبخشي علمي و آموزش و پرورش ويژه طي اتفاقاتي كه در كتب مربوطه آورده شده آغاز گرديده و از بعد از دو جنگ جهاني اول (1918-1914 ) و دوم (1945-1939) كه جنگ افزارهاي انفجاري بيداد آفريدند، به اوج رسيد.(داورمنش و براتي سده، 1385، ص19 و 110)


 


چالش ها و موانع اساسي:


 


1- نگرش منفي به معلولين: از اهم چالش هاي معلولين، نگرش منفي آحاد مختلف جامعه و گروههاي مختلف معلولين است كه بيشتر از زمينه فرهنگي داشته و به جاي تاكيد بر توانمندي و نقاط قوت معلولين و پرورش استعدادها بيشتر به نقاط ضعف آنان توجه مي گردد به طوري كه مسئولين در سطح كشور در برنامه ريزي هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كمتر به مسائل و مشكلات اين قشر از جامعه توجه داشته و جايگاهي در برنامه ريزي براي آنان در نظر نمي گيرند. كارفرمايان بخش خصوصي با توجه به نگرش منفي كه به معلولين دارند كمتر به كارايي آنان توجه كرده و اگر هم كاري به اين قشر واگذار گردد از نظر ترحم و دلسوزي مي باشد.


 


قشرهاي مختلف مردم جامعه حتي طبقات تحصيل كرده از توانمنديهاي بالقوه و الفعل معلولين آگاهي نداشته و آنان را افرادي ناتوان مي پندارند كه قادر به كار نبوده و بيشتر نياز به كمك هاي مادي و حمايت مستمر دارند.


 


2- رشد جمعيت: با توجه به رشد جمعيت جوان در هرم سني ايران هر ساله به جمعيت معلولين ايران اضافه مي گردد. اگرچه سازمانهاي بين المللي به شعار تساوي و برابري فرصت ها براي معلولين تاكيد داشته و از دولتها مي خواهند اين شعار را در برنامه ريزي هاي خود سرلوحه كار قرار دهند اما عملا مشاهده مي شود كه آنان بعنوان شهروند درجه 2 قرار گرفته و قادر به رقابت و مشاركت در فعاليتهاي اجتماعي، و اقتصادي و فرهنگي همانند افراد سالم نمي باشند.


 


3- اشتغال معلولين: مهم ترين و اساسي ترين عامل در زندگي معلولين، خودكفايي و استقلال فردي معلول است زيرا تمام هزينه هايي كه در فرآيند توانبخشي انجام مي گيرد در نهايت در برنامه توانبخشي حرفه اي متبلور گشته به طوري كه معلول را قادر مي سازد در فعاليتهاي اقتصادي و اجتماعي جامعه مشاركت داشته باشد. اما با توجه به شرايط نامناسب بازار كار كه بايد هر ساله يك ميليون و دويست هزار فرصت شغلي ايجاد گردد و تعداد كثير فارغ التحصيلان دانشگاهي با توقعات بالا عملا، معلولين خصوصا افرادي كه مهارت كمتري داشته قادر به پيدا كردن كاري مناسب نخواهند بود در هر حال با توجه به بررسي هاي انجام گرفته حتي در كشورهاي صنعتي نرخ بيكاري آنان حداقل 2 الي 3 برابر افراد عادي مي باشد. در اين راستا، شغل تنها هدف نمي باشد بلكه بايد زمينه اي اشتغال مواد و پايدار براي آنان در نظر گرفته شود.


 


4- معلولين و سازمانهاي ارائه دهنده خدمات: سازمانهاي ارائه دهنده خدمات به معلولين در ايران داراي مسائل و مشكلات زير هستند:


- ارائه خدمات به معلولين همسو نبوده و بعضا موازي كاري در اين نهادها باعث سرگرداني معلولين و هدر رفتن سرمايه گذاريهاي انجام شده مي گردد.


- داراي اهداف و استراتژي هاي مشخص نبوده به علت نداشتن برنامه طرح و پروژه هاي اجرايي باعث شده كه از امكانات فيزيكي و غير فيزيكي استفاده بهينه صورت نگيرد.


 


- ساختار سازماني آنان قادر به پاسخگويي به جامعه امروز معلولين نمي باشد ، بطور مثال سازمان بهزيستي كشور از ابتداي تاسيس تا به حال 6 بار بدون تجزيه و تحليل كارشناسي تغيير ساختار داده به طوري كه در طول برنامه هاي توسعه از نظر نقاط قوت، ضعف، فرصت ها،تهديدها، برنامه مدوني نداشته است. در حالي كه هر گونه تغيير ساختار و فرآيند در سيستم ها بايد بر اساس سياستها، مسائل اقتصادي، مسائل اجتماعي و تكنولوژي مناسب صورت گيرد. عدم شاخص هاي كمي و كيفي و سيستم هاي ارزيابي و پايش مناسب بر اساس تجزيه و تحليل هزينه و سود بيشتر اعتبارات در نظر گرفته شده صرف كارهاي فيزيكي، حقوق پرسنلي و خدمات پشتيباني گشته و نه فقط كارايي لازم را نداشته بلكه اثر بخش نبوده و كمتر زمينه ساز استقلال فردي معلولين را فراهم كرده است و بيشتر با حداقل ناچيز كه به عنوان مستمري پرداخت مي گردد متاسفانه باعث عدم فعاليت موثر آنان شده به طوري كه معلولين هر چه بيشتر دست خود را جهت امرار معاش به سوي دولت و ديگران دراز مي كنند و يا روي به تكدي گري مي آورند.


 


5- عدم نگرش علمي و سيستمي به مسائل معلولين: عدم نگرش علمي و سيستمي به مسائل معلولين و ابعاد مختلف فعاليت جهت توانمندسازي آنان بيشتر مسئولين كه پزشك و يا پيراپزشك هستند از بعد مسائل درماني به آنان مي پردازند تا مسائل اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي.


 


6-  اتوماسيون در سيستم ها: اتوماسيون تدريجي كارها و استفاده از تكنولوژي اطلاعات و سيستم هاي كامپيوتري در سازمانها و بنگاههاي اقتصادي باعث گرديده كه بيشتر مشاغل در رابطه با معلولين توسط افراد سالم اشغال شوند زيرا گروههاي مختلف معلولين به علت مشكلات فردي و موانع فيزيكي و فرهنگي در جامعه كه با آنان مواجه هستند قادر به رقابت با افراد سالم نبوده و از طرفي نياز به تكنولوژي كاربر خصوصا در مناطق محروم و روستاها براي معلولين بايد مورد توجه مسئولين قرار گيرد.


 


7-  مهاجرت و معلولين: سير مهاجرت روستاييان به شهرها و مراكز استانها و در نهايت به تهران بزرگ و حاشيه نشيني باعث گرديده كه اولا گروههايي از معلولين مانند عقب ماندگان ذهني، ناشنوايان كه در روستاها به آساني مي توانند به انجام كارهاي مرتبط به كشاورزي بپردازند و جذب جامعه محلي شوند، عملا به يك معضل اجتماعي در شهرها تبديل مي شوند.ثانيا گروههاي مختلف معلولين در اين جهت بيشتر در معرض آسيب هاي اجتماعي مانند اعتياد، بزهكاري، قاچاق و... قرار گيرند و ثالثا با توجه به از بين بردن هسته خانوادگي معلولين كه در جامعه محلي مورد حمايت والدين و معتمدين محل هستند از دست داده و رها شوند.


 


8-  عدم بانك اطلاعات معلولين:   نبود آمار و اطلاعات دقيق از معلولين چه توسط سازمان آمار و چه سازمانهاي ارائه دهنده. معلولين كه بعضا در كميت و كيفيت آنان اختلاف زيادي وجود دارد كه هم باعث سردرگمي برنامه ريزان گشته و هم ممكن است باعث سوء استفاده تعدادي معلولين شده كه از چند نهاد، خدمات دريافت دارند در حالي كه تعدادي ديگر حتي قادر به دريافت خدمات اوليه نخواهند بود.


 


9-  برنامه توانبخشي مبتني بر جامعه: با توجه به اينكه سازمانهاي بين المللي مانند ILO و WHO و ... در مورد توانبخشي مبتني بر جامعه و استفاده از امكانات جامعه در جهت توانبخشي معلولين كه هم هزينه كمتري داشته و هم دسترسي معلولين را به خدمات توانبخشي ارزان و ساده در جامعه محل زندگي خود فراهم مي سازد. توسط سازمانهاي ارائه دهنده خدمات به معلولين هر روز كم رنگ تر گشته و بيشتر مسئولين و كارشناسان زير بط تاكيد به خدمات تخصصي توانبخشي كه هزينه بالايي داشته آن هم در شهر ها دارند و كمتر به مسائل معلولين روستايي پرداخته مي شود.


 


10- قوانين و حقوق معلولين: عدم ضمانت اجرايي در مورد قوانين مربوط به معلولين مانند قانون جامع حمايت از معلولان مصوب سال 1383 مجلس شوراي اسلامي و ابلاغ آن به دستگاههاي اجرايي و همچنين پيوستن ايران به كنوانسيون جهاني حقوق افراد داراي معلوليت سازمان ملل متحد در سال 1388 باعث گرديد كه سازماني و نهاد اجتماعي و اقتصادي عملا از اجراي آن سرباز زده و از طرفي سازمانهاي ارائه دهنده خدمات به معلولين كه بايد به عنوان مسئول زمينه هاي اجرايي آن را در جامعه فراهم نمايند كمتر توجه اي به آن دارند.


 


11-  واگذاري مراكز خدمات معلولين به بخش خصوصي:  اگر چه با توجه به سياستهاي دولت مبني بر واگذاري قسمتي از خدمات به بخش خصوصي از اهداف مورد نظر است اما در رابطه با واگذاري مراكز خدمات توانبخشي (خصوصا مراكز تخصصي) بدون نظارت و شاخص هاي تعيين شده باعث گرديده كه سرويس دهي اين گونه مراكز به معلولين هر روز از نظر كمي و كيفي كمتر و كمتر شود. زيرا بخش خصوصي در نهايت هدفش سود بيشتر بوده كه اين امر با فرآيند توانبخشي معلولين مغايرت دارد زيرا در هر حال دولت هزينه و اعتباراتي در نظر گرفته تا بتواند زمينه توانبخشي خصوصا توانبخشي حرفه اي معلولين را فراهم آورده و او را آماده ورود به جامعه نمايد.


 


12-  عدم مشاركت در تصميم گيريهاي مربوط به معلولين: در نهاده اي ارائه دهنده خدمات به معلولين از مسائل مهمي است كه به آن توجه نمي شود به طوري كه در سازمانهاي ارائه خدمات به معلولين حتي در سطح مديريت مياني معلوليني كه حتي شرايط احراز آن را از نظر تحصيلات و تجربه دارند به كار گمارده نمي شوند و يا در تصميم گيري هايي كه در ارگانهاي مسئول جهت معلولين اتخاذ مي گردد نماينده اي از معلولين وجود ندارد. از طرفي در برنامه توانبخشي حرفه اي معلولين كه نهايت اوج توانبخشي معلولين است و از اهميت ويژه اي برخوردار است متاسفانه هيچ دانشگاه يا موسسه آموزش عالي در اين جهت كارشناسي تربيت نمي كند و بيشتر تصميماتي كه در اين مورد گرفته مي شود كارشناسي نبوده و توسط افرادي كه بعضا در رشته هاي پزشكي و پيراپزشكي مهارت دارند اتخاذ مي گردد.


 


13- موانع فيزيكي و فرهنگي:  علاوه بر موانع فيزيكي و مناسب سازي محيط كشور از نظر دسترسي معلولين به ساختمانها، حمل و نقل و معابر كه با وجود تاكيد زياد قانون جامع حمايت از معلولين اگر چه در اين جهت كارهاي زيادي انجام گرفته اما اين اقدامات بسيار اندك بوده و پاسخگوي نياز معلولين نمي باشد. مشاهده معلول كه با تحمل و رنج فراوان كاري به دست آورده اما به علت موانع فيزيكي قادر به انجام اياب و ذهاب نمي باشد، بسيار غم انگيز است. علاوه بر موانع فيزيكي معلولين با موانع فرهنگي بسياري در جامعه روبرو هستند از جمله در مدرسه، مراكز آموزشي، فرهنگي و محل زندگي.


 


14-برنامه مشاركت مردمي: در برنامه مشاركت مردمي كه سازمانهاي ارائه دهنده خدمات معلولين بر آن تاكيد دارند متاسفانه بيشتر جنبه مادي و خيريه اي داشته و ارائه برنامه اي كه بتواند زمينه مشاركت مردم و نهادهاي دولتي و خصوصي و مراكز علمي و آموزشي را در جهت توانمندسازي معلولين داشته باشد وجود ندارد.


 


15- يارانه ها و معلولين: با توجه به تصميم دولت مبنی بر علاقمند کردن یارانه ها نیاز است با بررسی های کارشناسانه نسبت به پرداخت یارانه ها به معلولین که در رابطه با معلولیت هزینه بیشتری دارند توجه گردد.


 


16- بیمه و معلولین: ارائه خدمات بیمه به معلولین در حال حاضر همانند افراد سالم بوده در صورتی که معلولین با توجه به معلولیتی که دارند هزینه بیشتری را در ارتباط با ارتز و پروتز، حمل و نقل دارا می باشند لذا نیاز به تجدید نظر در امور بیمه معلولین توسط کارشناسان ضروری به نظر میرسد.


 


17- فقر و معلولیت: با توجه به بررسی های انجام شده و نظر کارشناسان همواره بین فقر و معلولیت رابطه مستقیمی وجود دارد بطوری که اکثر معلولین خصوصا در مناطق محروم و روستاها زیر خط فقر زندگی می کنند و هر ساله به تعداد آنان اضافه می شود. زندگی افرادی که هم زیر خط فقر بوده و هم دارای معلولیت هستند و روی به تکدی گری می آورند بسیار غم انگیز است.


 


18-  NGOها و معلولین: خوشبختانه در سالهای اخیر با توجه به افزایش تعداد NGOهای معلولین این سازمانهای غیر دولتی تا حدودی توانسته اند بعنوان (Voice)عمل کرده و مسائل و مشکلات معلولین را به مسئولین ارائه دهنده خدمات به معلولین، نمایندگان محترم مجلس منتقل نماید تلاش NGOها در رابطه با تهیه و تدوین قانون جامع حمایت از معلولین والحق ایران به کنوانسیون جهانی حقوق معلولین قابل توجه بوده اما در مقابل سازمانهای ارائه دهنده خدمات متاسفانه با ارائه اعتبارات اندک در این مورد بسنده نموده و کمتر از طرحها و برنامه هایی که سازمانهای غیر دولتی ارائه می دهند استفاده می گردد.


 


نتیجه گیری


دیدگاههای غلط درباره معلولیت : یک فرد معلول مانند دیگر افراد جامعه با اولین واحد اجتماعی ارتباط برقرار می کند و به نظر می رسد این خانواده است که باید با آگاهی و مهارت لازم در زمینه محدودیت ها و توانمندی های فرد معلول، گام های اساسی برای کاهش مشکلات وی بردارد. با کمال تاسف باید گفت دو دیدگاه غلط در گذشته درخانواده های افراد معلول موجب افزایش معضلات اجتماعی معلولان شده است. دیدگاه اول که لازم است در آن بیشتر تامل شود انکار وجود فرد معلول در خانواده است. برخی از خانواده ها که با مشکل معلولیت فرزند خود رو به رو می شوند بی آنکه آینده وی را در نظر بگیرند از بیم آنکه مبادا اطرافیان به این فرد طوری بنگرند که مایه سرافکندگی خانواده شود سعی می کنند وجود چنین کودکی را در خانواده انکار کنند، یا به عبارت دیگر او را از دید سایرین پنهان کنند. به نظر میرسد این نگرش نه تنها مشکلی از آن فرد معلول و خانواده اش کم نمی کند، بلکه در آینده موجب ایجاد مشکلات عدیده ای مانند انزوا طلبی فرد معلول می شود. اگر این دیدگاه جای خود را به پذیرش واقعیت و نگاه به توانمندی های فرد معلول دهد میتوان با ایجاد فرصت و امکانات برای وی از او به جای یک فرد منزوی و نیازمند، یک انسان توانمند و موفق ساخت. دیدگاه دیگری که جا دارد به آن پرداخته شود «نگاه ترحم آمیز» در برخورد با فرد معلول است که متاسفانه هم در خانواده و هم در جامعه موجب ایجاد مشکلات بی شمار روحی و اجتماعی برای فرد معلول می شود. همچنین برخی از مردم در برخورد با یک معلول بی آنکه به توانمندی وی بنگرند وی را فردی ناتوان و بیچاره می بینند و از روی ترحم و دلسوزی فکر می کنند با دادن مقداری پول می توانند کمکی به او کنند یا سعی دارند با به زبان آوردن بعضی جملات ترحم آميز نسبت به فرد معلول ابراز همدردي كنند، عوامل مختلفي در ايجاد چنين نگرشهايي نسبت به اين گونه افراد موثر است كه به آنها اشاره مي شود: يكي از اين عوامل را بايد عدم آشنايي جامعه نسبت به توانمندي هاي افراد داراي معلوليت دانست. عامل دوم را بايد پخش فيلم ها و سريال هاي تلوزيوني دانست كه در آنها يا فرد معلول را به عنوان يك انسان ناتوان و بيچاره نشان مي دهند يا از شخصيت معلول به عنوان يك سوژه طنز آميز و خنده آور بهره مي گيرند و عامل سوم را بايد در حركات و رفتارهاي غير منطقي و غير مسئولانه برخي معلولان ناآگاه دانست كه بي آنكه به توانمنديهاي خود توجه كنند براي آنكه بتوانند كمك ناچيزي از ديگران دريافت كنند به كارهاي غير معقول مانند تكدي گري مي پردازند، براي تفسير اين نگرشها بايد از راهكارهايي بهره گرفت مانند نشان دادن توانمندي هاي افراد معلول به جامعه با معرفي معلولان موفق به جامعه از سوي صدا و سيما و بالا بردن سطح آگاهي خانواده هاي داراي فرزند معلول نسبت به چگونگي رفتار با اين فرزند، آموزش افراد معلول نسبت به چگونگي برخورد با معلوليت و ايجاد حس خود باوري و اعتماد به نفس بي ترديد ايجاد فرصت اشتغال و در آمدزايي براي افراد كم توان يكي از راهكارهايي است كه مي تواند به توانمند شدن جامعه معلولان كم توان يا ناتوان ما كمك كند(اميدي، درتاريخ 3/9/90 بر گرفته از:  http://tebyan-zn.ir ).


 


بايد دانست كه يك معلول از هر نوع آن يك فرد در جامعه است كه حق زندگي دارد و اين حق را نيز خداوند رحمان به او داده. بنابراين جداي از زندگي فردي حقي نيز در جامعه دارد. در نتيجه جامعه همان حقي را كه براي افراد سالم، در نظر دارد، بايد به افراد معلول نيز بدهد. با توجه به اينكه خيل زيادي از معلولين در اين اجتماع كار و فعاليت مفيد انجام مي دهند، جامعه ما نيز در اين راستا قانون جامعه معلولين را تدوين كرده است، طبق گفته خود مسئولان 70 درصد اين قانون عملا اجرا نمي شود، در كشور ما يكي از دلايل اينكه سازمان بهزيستي در حاشيه قرار گرفته، اين است كه بهزيستي بصورت يك وزارتخانه، داراي يك وزير و پاسخگو به مجلس نمي باشد و بصورت سازماني اداره مي شود. با توجه به اين مطلب وقتي به اين سازمان و در نتيجه معلولين توجه مي شود كه دولت مشكلات كمي داشته باشد و سازمان هم مسئول خوب و فعالي دارا باشد.


 


 


تنها يك راه براي فراموش نشدن مي ماند. آن هم ايجاد تشكلي شبيه به تشكلهاي كارگري (مانند خانه كارگر) و امثال آن توسط معلولان مي باشد كه زير نظر دولت و گروههاي سياسي قرارنگيرد.

تمامی زمان ها هست +3.5. زمان الان هست دوشنبه, 2 بهمن, 1396 3:56 بعد از ظهر.
Copyright © 1391 - 1396 BALEPARVAZ.COM Enterprises Ltd
طراح و پشتیبان : محمد حیدری