عضویت
BaleParvaz.com به شما کمک میکند با دوستان زندگی خود همیشه در ارتباط باشید.

چالش‌های فرهنگی معلولین در‌ مواجهه با زبان و باورهای رایج

شکی نیست که رشد تکنولوژی و به کارگیری آن در کمک به معلولین، موجب توانمندتر شدن آنها در انجام کارهای روزمره خود و حل مشکلات آنها در گذران زندگی شده است.


اما این رشد چشمگیر در فراهم کردن وسایل رفاهی معلولین، به آن معنا نیست که آنها از نگاه تبعیض آمیز گذشته رهایی یافته باشند.


چنان چه ما در زبان و فرهنگ رایج خود، هنوز نگاه دیگرانگارانه نسبت به معلولین را شاهد هستیم؛ حتا اگر همه حقوق آنها را برای برخورداری از امکانات برابر در جامعه به رسمیت شناخته باشیم.


ذهنیت دیگرانگاری نسبت به معلولین و نگاه تبعیض آمیز نسبت به آنها در داخل کشور، در تصویب قوانین و چگونگی اجرای آنها، خود را نشان می دهد.


اما در مواجهه با انگاره های اجتماعی جامعه ایران، این واقعیت تلخ آشکار می شود که  ذهنیت مسئولین و قانون گذاران، با آن چه که دیگران در روابط اجتماعی از خود نشان می دهند، تفاوت چندانی ندارد؛ ظاهرا تنها تفاوت آنها در این است که در یک جا طرز فکر یک فرد که در مقام قدرت قرار گرفته نسبت به شهروند معلول فاجعه می آفریند و تمام حقوق و امکاناتی را که حق او بوده از وی دریغ می دارد؛


اما در روابط اجتماعی، زبان به عنوان پدیده ای قدرتمند نقش دیگری بازی می کند و به نوع دیگری شهروند معلول را به حاشیه جامعه می راند.


آن‌چه در عرصه زبان اتفاق می‌افتد، شرایطی را ایجاد می‌کند که یک معلول حتی با داشتن اعتماد کامل به روال درست قانونی و اجرایی که حق او را محفوظ داشته است، هم چنان از عدم اعتماد به خود رنج ببرد و یا از ارایه و عرضه قابلیت های شخصی خود باز بماند.


تغییر ذهنیت تبعیض آمیز، که در زبان روزمره ما رسوب کرده و خود را حتا در میان هنجارهای اجتماعی ما داخل نموده، کار آسانی به نظر نمی رسد و گویا تا رسیدن به چنین هدفی، راه درازی در پیش داریم و کمتر می بینیم که زبان رایج ما در این موضوع، حرکتی به جلو داشته باشد.


گاه حتا متوجه اتفاقی که با کلام در پیرامونمان می افتد و زندگی را به شهروند دیگر تلخ می کند، نمی‌شویم.


برای روشن شدن موضوع می توان به چند مثال زیر توجه کرد که در آنها به خوبی نقش زبان در زندگی روزمره و در مواجهه با معلولیت به عنوان یک امر بیرونی و محتمل، نشان داده می شود:


- مثال اول:


فردی فرزند معلول به دنیا می آورد و شخص دیگری که از وی سابقه خوبی در ذهن خود ندارد، با زبانی مستدل این اتفاق را ناشی از اعمال گذشته آن فرد می داند و آن را تاوان گذشته تلقی می کند.


- موقعیت مشابه:


خانواده ای تصادف کرده اند و فرزند آنها معلول شده است، تعدادی فکر می کنند چون پدر این خانواده قبل از این تصادف با دیگران به بدی رفتار کرده بوده، تاوان عمل خود را با معلولیت فرزند خود داده  است.


می بینیم خدای مهربانی که سزای عمل یک نفر را با معلول کردن دیگری داده، در گفتگوی روزمره، حاضر می شود و مورد ستایش قرار می گیرد.


از درون چنین استدلالی نتایج زیر به دست می آید:


الف-  معلولیت شرایط غیرقابل تحملی است که به عنوان جزا تلقی می شود.


ب-  معلولین با معلولیت خود تاوان اعمال خود و یا حتی دیگران را می دهند.( پدر و مادر یا فرزندان)


در مقابل ذهنیت بیمار موقعیت های بالا می تواند سوالات زیر را مطرح کرد:


الف- اگر روزی شخصی که چنین تفکری را در پس پشت ذهن خود دارد، در تصادفی به جمع جامعه معلولین بپیوندد، آیا باید خود را به عنوان کسی که تاوان عملی را می دهد متهم کند؟


به این معنی می توان پس از معلولیت هر انسانی او و همه خانواده او را در یک دادگاه فرا بخوانیم تا به گذشته آنها رسیدگی شود؛ چون گویا معلولیت ارتباط مستقیمی با جرم و جنایت پیدا کرده است.


ب- جایگاه انسان های وارسته که در دفاع از خاک خود و یا در راه نجات جان یک نفر دیگر، معلول شده اند کجا قرار می گیرد؟


ج- معلولینی که مثل تمامی افراد دیگر می توانند برای اطرافیان خود افتخارآفرین باشند، در رقابت های ورزشی و علمی مقام بیاورند و یا هنر و رفتاری داشته باشند که همه اطرافیان خود را در شادی و غرور غرق کنند و حتا آنها که حضورشان فقط باعث دلگرمی و حس نشاط خانواده است، چگونه باید چنین استدلال بیمار برخی از افراد، را قبول کنند و با آن کنار بیایند؟


مثال دوم - گاه زبان به شکل پیچیده‌تری عمل می‌کند و با لحنی ترحم‌آمیز کلماتی مهرآمیز را یدک می‌کشد؛ در جایی که فرد گوینده در مقام انسانی وارسته قصد مهربانی دارد.


در چنین مواقعی که رایج‌ترین شکل برخورد با معلولین هم هست فرد معلول مورد ترحم قرار گرفته و عزت‌نفس او مورد هجوم واقع می‌شود.


ناگفته پیدا است که رفتارهای ترحم آمیز نسبت به معلولین جزء هنجارهای رسمی کشور ما درآمده است در حالی که هر لحظه، حقوق شهروندی آنها نادیده گرفته شده و ضایع می شود.


گویا هر آن چرا را که در اختیار این شهروندان قرار می دهند از روی بخشش است و نه پرداخت حق یک شهروند که باید از امکانات برابر با دیگران برخوردار باشد.


- ما نیاز به دلسوزی و ترحم نداریم. با قابلیت‌های فردی خود مشغول به کار هستیم و در همه سطوح فعالیت می‌کنیم؛ از مهندسی و پزشکی تا تدریس و کارهای اداری.


ما را با دلسوزی‌های خود که با توسل به آن، به نمایش قدرت دست می‌زنید آزار ندهید.


ما تاوان عمل خود یا اطرافیان و دودمان خود را نمی‌دهیم. انسان‌های عادی هستیم مثل شما که هر لحظه احتمال وقوع حادثه‌ای در زندگیتان وجود دارد.


و چه کسی به شما این تضمین را داده است که هرگز در گروه معلولین قرار نمی‌گیرید؟


آیا وقتی هم که یک حادثه نامنتظر عضوی از بدن خود را از دست بدهید، حاضر خواهید بود که با چنین نگاهی با شما برخورد شود؟


این‌ها حرف‌هایی است که شهرام می‌گوید. او فردی است که خود فعالیت فرهنگی زیادی در این زمینه انجام داده است.


او به  قانون جامع حمایت از حقوق معلولین اشاره می‌کند که نتوانسته جواب‌گوی مشکلات معلولین باشد، چرا که با چنین نگرش دیگرانگارانه‌ای تصویب شده است.


با آن چه گفته شد به نظر می رسد در روابط اجتماعی ما و در زبان رایج ما انسان ها از یک طرف، خود را تا آخر عمر مصون از هر حادثه ای می دانند و بنابر این حاضر نیستند نگاه خود را نسبت به معلولیت به عنوان یک امر بیرونی محتمل تغییر دهند و از طرف دیگر قابلیت های روحی و فکری و توانمندی بخش مهمی از شهروندان جامعه خود را (که در ایران حدودا 10% از جمعیت کشور برآورد شده) باور ندارند و نتیجه این که کمتر در داشتن یک زندگی شاد، با آنها همراه هستند.


این متن قبلا در نشریه الکترونیکی انجمن حمایت از معلولین ایرانی در بریتانیا منتشر شده است.


 

تمامی زمان ها هست +3.5. زمان الان هست سه شنبه, 14 مرداد, 1399 2:36 بعد از ظهر.
Copyright © 1391 - 1396 BALEPARVAZ.COM Enterprises Ltd
طراح و پشتیبان : محمد حیدری